محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1791

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ديگر كرد و او را در ايليا مقر داد و هر كدام با سپاهى كه همراه داشتند در قلمرو عمل خويش جاى گرفتند . سالم گويد : عمر علقمة بن مجزز را به كار ايليا گماشت و علقمة بن حكيم را به كار رمله و سپاه عمرو گماشت و عمرو و شرحبيل را در جابيه به حضور خواند و چون به جابيه رسيدند عمر سوار شده بود ، زانوى وى را ببوسيدند و عمر هر يك از آنها را به بر گرفت . عباده گويد : وقتى عمر نامهء امان مردم ايليا را فرستاد و سپاه ، آنجا مقيم شد از جابيه آهنگ بيت المقدس كرد و اسب خويش را لنگان ديد و از آن پياده شد ، يابويى بياوردند كه بر آن نشست اما عمر را سخت تكان داد كه فرود آمد و با عباى خويش به صورت آن زد و گفت : « خدا زشت كند آنكه اين را به تو آموخت . » آنگاه چند روز اسب خود را استراحت داد و سم آن را علاج كرد و بر آن نشست و برفت تا به بيت - المقدس رسيد . ابى صفيه يكى از مشايخ بنى شيبان گويد : وقتى عمر به شام آمد يابويى براى وى آوردند كه بر نشست و چون به راه افتاد او را سخت تكان مىداد كه از آن فرود آمد و به صورتش زد و گفت : « خدا به كسى كه اين خود نمايى را به تو آموخت چيزى نياموزد » پيش از آن بر يابويى سوار نشده بود پس از آن نيز سواد نشد . گويد : ايليا و همه سرزمين آن به دست عمر گشوده بجز جنادين كه به دست گشوده شد . ابى مريم وابسته سلامه گويد : در ابو حارثه گويد ايليا و سرزمين آن در ربيع الاخر سال شانزدهم به دست عمر گشوده شد . ابى مريم وابسته سلامه گويد : در فتح ايليا با عمر بودم وى از جابيه به ايليا رفت و وارد مسجد شد . آنگاه سوى محراب داود رفت ، ما با وى بوديم ، سجده داود را قرائت كرد سجده كرد ، ما نيز با وى سجده كرديم .